یادت میآید ای شال سبز بر دوش امروز و یاور سبز پوشان دیروز. وقتی چهرهات را پس از بیست سال روی صفحه تلویزیون دیدم یاد روزهای شور و شعور افتادم. روزهای از خود گذشتگی و صفا و صمیمیت و صداقت و یکرنگی.
چه زود گذشت آن روزهای سبز و بر ما چه سخت گذشته است در گذر سالها و در فقدان آن شور و برادری و یکدلی. امروز سال هاست که از آن روزگاران میگذرد. اسناد زنده و بجای مانده از آن دوران یکی پس از دیگری بار سفر میبندند و ما را تنها میگذارند. آرمانهای شهدا به فراموشی سپرده شده است و تنها تکههای باقی مانده از بدنهای مطهرشان ابزار نمایش و همایش شدهاند. بسیجیهای ایثارگر جنگ دیده و رزمندگان روزهای عشق و شهادت کمتر به چشم میآیند و اگر هم هنوز حضور دارند توسط رزمندگان بعد از جنگ به رسمیت شناخته نمیشوند.
فرزند مرا در همان کسوتی به باد کتک میگیرند و جامه بر تنش میدرند که من برای راندن دشمن از خاک وطن به تن میکردم. امروز مرا و تو را آمریکایی و عامل بیگانه خطاب میکنند.
نورسیده های انقلابی امروز ما را مرتجع و سازشكار میدانند و بسیجیان نوپای جنگ ندیده ما را مخالف با آرمانهای شهدا و مدافع غربزدگی تصور میكنند. تو را كه در گیر و دار مبارزات قبل و بعد از انقلاب و در سختترین شرایطی كه در تصور نمیگنجد استخوان خرد كردی آنگونه كه شایسته خودشان است توصیف میكنند و مرا كه در هیچیك از دوران سپری شده بعد از انقلاب و آنگاه كه میتوانستم و برایم مقدور بود همچون دیگران كیسه پر كنم و پای بر جنازه غرق به خون یاران شهیدم بگذارم و در مسیر رشد و ترقی مادی و كسب جایگاه رفیع اجتماعی گام بردارم بدون چشم داشتی در عرصه آموزش و تحقیق و هنر به دنبال رسیدن به اهداف و آرمانهایی بودم كه آرزوی یاران شهیدم بود، به پر كردن جیب هایم از دلارهای آمریكایی متهم میكنند. دریغ و درد كه گویا رسم این دنیای بیرحم همیشه چنین بوده و هست.
آنها نمیفهمند كه درد ما از نمایش دفن شهدا در دانشگاهها چیست؟ فكر میكنند ما ارزش شهدا را نمیدانیم و غافلند از اینكه اگر ایشان تنها نظارهگر تابوتهای حاوی چند قطعه از استخوانهای این عزیزان بودهاند، ما در كنارشان نشستهایم و هم سفرهشان بوده ایم و تكههای بدنشان را از روی زمین جمع كردهایم. امروز تحمل اینچنین نمایشهایی را نداریم و بی حرمتی به شهدا را بر نمیتابیم.
برادر سبز اندیش من كه با نگاه به تو روزهای شیرین و خوش جوانمردی و رفاقت و همراهی یك ملت را مرور میكنم، چه بر سر ما آوردهاند؟ نمیخواهم به کالبد شکافی گذشته بپردازم فقط خواستم با مروری از گذشته اهمیت حرکت و تلاش امروز را برای تغییری بزرگ متذکر شوم.
بار دیگر با وجود همه مشكلات و سختیهایی كه در پیش روی خواهیم داشت باید كه بپا خیزیم. برادر سبز پوش و سبز اندیش من، آمدهام تا بار دیگر با همه وجودم اعلام نمایم كه در كنارت خواهم بود. ما باید كه به فرزندانمان ثابت نماییم بر حق بوده و هستیم. باید غبار یاس و ناامیدی و بی تفاوتی و عدم اطمینان که حاصل نابخردی متحجرین و نادانان خود شیفته است را از چهره ایران بویژه جوانانمان پاك نماییم. باید هر آنچه در پستوهای خانههایمان نهان كردهایم بیرون آوریم و مردانه و شجاعانه حقانیت خود را به همه دنیا نشان دهیم. امروز عشق سبز را باید عیان كرد و كینه سیاه را در زیر خاك دفن نمود. ایران باید همواره سربلند و سرفراز باشد و ایرانی مسلمان بایستی كه به دینش و كشورش ببالد.
برادر سبز پوش من سبز فكرت، سبز ایمانت، سبز صداقتت و سبز صبرت به همراه حمایت میلیونها سبز اندیش عاشق میتواند و باید كه به چهره ایران عزیز جلوهای زیبا و شاداب ببخشد. اینگونه باد انشاءا...